روزنامه ها از قول يك مقام رسمي نوشتند كه در سفرهاي استاني هيأت دولت, دو ميليون و چهارصد هزار نامة «مردمي» دريافت گرديده است (روزنامة ايران, شمارة 30 ارديبهشت) . يك قلم, دويست و هفتاد هزار آن مربوط به سيستان و بلوچستان بوده است. اين به چه معناست؟ آيا نشانة آن است كه مرجعهاي رسيدگي و مسئول , كار خود را درست انجام نميدادهاند؟ هر نهادي ايجاد ميشود و حقوق ميگيرد تا مرجع رسيدگي تظلّمهاي مردم باشد. آيا از اين مراجع جواب درست شنيده نمي شده كه مردم ناگزير متوسّل به بالاترين مقام رسمي شدند؟ مانند هزار سال پيش, در اين شعر معروف نظامي:
پير زني را ستمي درگرفت
دست زد و دامن سنجر گرفت
اگر هر فرد عريضه نويس را نمايندة يك خانوادة چهار نفري بگيريم (كه خيلي بيشتر از آن است) رقم نه ميليون و ششصدهزار نفر به دست ميآيد كه يك هفتم جمعيّت ايران است. آيا بايد نيتجه گرفت كه همة آنها شاكي هستند؟
اي كاش اين نامهها به انتشار گذارده ميشد تا نموده شود كه مردم چه ميگويند و چه ميخواهند و حرف حسابشان چيست. اگر اين كار ميشد, گوياترين كتابي به دست ميآمد كه از زبان ايران حرف بزند, و شايد هم اين كتاب در انعكاس دادن روحيّة زمان, با كلّ نمايشگاه كتاب برابري ميكرد, يا از آن درميگذشت.