عالَم سكوت عالَمي است كه نبايد آن را دست كم گرفت. سكوت، پيام هاي مختلفي دارد. گاهي اوقات آنقدر يك موضوع خطير مي شود كه در كلام نمي گنجد. از اين روست كه خاموشي در نزد حكيمان و عارفان در درجهء فراتر از «بيان» شناخته گرديده. مولانا جلالالدّين از طرفداران اين نظر است و بارها به آن اشاره دارد:
من ز شيريني نشستم روترش
من ز پرّي سخن باشم خمش
سكوت در وجه ديگرش براي آن بوده كه زمينة شنيدن و پذيرفتن را در شنونده نميديده؛ از اين رو مي گذاشتند و مي گذشتند، تا زمانش برسد و طرف مقابل با سرافكندگي وادار به شنيدن شود.
امّا وجه خشن تر آن است كه سكوت متراكم، تبديل به بغض شود و روزي سرازير گردد، كه اصطلاح آن «غضب الحليم» است. براي مثال به آنچه اين روزها در فرانسه مي گذرد نگاه كنيم. يك كشور منطقي، جزو كشورهاي پيشرفته كه دخل و خرجش هم حساب داشته، يك كشور باز كه پنهان كاري نداشته. چرا چنين شد؟ چرا بايد بيش از يك ميليون دانشجو، جوان و نوجوان، و كارگر، طي چند هفته، توي خيابانها به تظاهرات بپردازند؟ ظاهر قضيّه اين است كه يك قانون استخدام كه باب طبع نبوده موجب اين كار شده. ولي اين بهانهاي بيش نيست. يك ناخشنودي عمومي در كار بوده. يك سكوت متراكم و دنبالهدار, زمينة اين خيزش را فراهم كرده. مطبوعات هم با آنكه آزادي بيان دارند، گرد آن نگشته بودند. چند ماه پيش هم، به يك نوع ديگر و از جانب گروهي ديگر همين ماجرا در آن كشور پيش آمد كه طيّ آن گفتند هفت هزار اتومبيل به آتش كشيده شد.
اين، نشانگر يك بحران اجتماعي است كه مي توان گفت تا حدّي جهاني است، و چه بسا كه شترش بر در خانة هر كشور بخوابد. وقتي فرانسه كه سرمشقدهندة آزادي شناخته شده، چنين باشد، واي به ديگران:
درخت گرد كان به اين بزرگي
درخت هندونه الله اكبر!
اختلاف طبقاتي و ناهمگوني اجتماعي هميشه بوده، ولي تحمّل آن احتياج به توجيه دارد. در دورة جديد اين توجيه مشكل تر شده، زيرا عادت، قناعت و باور آسماني ديگر پشتيبان آن نيست.
حتّي جوامع معروف به «آزاد» عارضههاي پنهانياي دارند، كه مطبوعات متعرّض آن نيستند، و در پارلمانِ با راي آزاد هم كسي حرف آن را نمي زند و آن طرح چراهائي است كه پاسخش در سكوت مي ماند.
ماركسيسم ظاهراً بساط خود را جمع كرده است، ولي سؤالهائي كه او مطرح مي كرد به قوّت خود باقي است و تاريخ آن به زمانهاي دورتر سر ميزند، بگيريم از مزدك و حتي دورتر از آن. نظم جهان را تنها ترس و زور برقرار نداشته، توجيه هم بوده. اكنون ما با «بحران توجيه» روبروئيم، و در مقابلش، بيپاسخ ماندن «چراها».
باز تظاهرات خياباني آنقدرها خطرناك نيست، مانند اطاق پنجره دار است. حرف بر سر سكوت بود. نبايد آن را دست كم گرفت.